مرتضی پاشایی

همیشه هوادارت می مونم

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394


* طلوع بی غروب*
واژه ایران در پارسی باستان
(( آئیریانا )) و در پارسی میانه به شکل ((اران)) بوده و به معنای سرزمین مردمان نژاده نجیب و مهربان است بعضی از اقوام قدیمی ایران هنوز هم ایران را با همان نام کهن ((اران)) تلفظ میکنند.
و این چنین بود که در بیست و پنجم آبان هزاروسیصدونودوسه جهانیان شاهد حماسه ((بدرقه جاویدان)) مرتضی پاشایی شدند.
(دوستتون دارم تا ابد (ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • شنبه 19 اردیبهشت 1394


    * طلوع بی غروب *
    دوست
    ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ
    ﻭ ﺍﺯ ﺍﻫﺎلی ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩ
    ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﻖ‌ﻫﺎی ﺑﺎﺯ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﺍﺷﺖ
    ﻭ ﻟﺤﻦ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ میﻓﻬﻤﻴﺪ.
    ﺻﺪﺍﺵ
    ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺣﺰﻥ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺑﻮﺩ.
    ﻭ ﭘﻠﮏ‌ﻫﺎﻳﺶ
    ﻣﺴﻴﺮ ﻧﺒﺾ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺭﺍ
    ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ.
    ﻭ ﺩﺳﺖ‌ﻫﺎﻳﺶ
    ﻫﻮﺍیﺻﺎﻑ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﺭﺍ
    ﻭﺭﻕ ﺯﺩ
    ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎنیﺭﺍ
    ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺎ ﮐﻮﭼﺎﻧﺪ.

    ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩ
    ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ‌ﺗﺮﻳﻦ ﺍﻧﺤﻨﺎیﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ
    ﺑﺮﺍی ﺁﻳﻨﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﮐﺮﺩ.
    ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ.
    ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﺩﺭﺧﺖ
    ﻣﻴﺎﻥ ﻋﺎﻓﻴﺖ ﻧﻮﺭ ﻣﻨﺘﺸﺮ میﺷﺪ.
    ﻫﻤﻴﺸﻪ ﮐﻮﺩکی ﺑﺎﺩ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ می‌ﮐﺮﺩ.
    ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺭﺍ
    ﺑﻪ ﭼﻔﺖ ﺁﺏ ﮔﺮﻩ میﺯﺩ.
    ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ، ﻳﮏ ﺷﺐ
    ﺳﺠﻮﺩ ﺳﺒﺰ ﻣﺤﺒﺖ ﺭا
    ﭼﻨﺎﻥ ﺻﺮﻳﺢ ﺍﺩﺍ ﮐﺮﺩ
    ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﮎ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﻴﺪﻳﻢ
    ﻭ ﻣﺜﻞ ﻟﻬﺠﻪ ﻳﮏ ﺳﻄﻞ ﺁﺏ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﺪﻳﻢ.

    ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﻳﺪﻳﻢ
    ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻘﺪﺭ سبد
    ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻴﺪﻥ ﻳﮏ ﺧﻮﺷﻪ ی ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺭﻓﺖ.

    ﻭﻟﻲ ﻧﺸﺪ
    ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭی ﻭﺿﻮﺡ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻥ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ
    ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﻟﺐ ﻫﻴﭻ
    ﻭ ﭘﺸﺖ ﺣﻮﺻﻠﻪ یﻧﻮﺭﻫﺎ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﻴﺪ
    ﻭ ﻫﻴﭻ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮد
    ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﺎﻥ ﭘﺮﻳﺸﺎنی ﺗﻠﻔﻆ ﺩﺭﻫﺎ
    ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻳﮏ سیب
    ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻳﻢ...
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • شنبه 19 اردیبهشت 1394


    * طلوع بی غروب *بدرقه جاویدان *
    دل که دلتنگ تو باشد....
    ناخودآگاه میرود سمت قلم...
    قلم اسمت را که بنویسد...
    طلا میشود....
    طلا برق میزند از درخشش نام عزیزت...
    چشم خیس میشود از مظلومیت پروازت....
    دست کار نمیکند از بی جانی...
    گاهی دلم میخواهد با چشمانم بنویسم و بخوانی...
    حتی اگر نباشی...
    نمیدانی چه تصویری از تو میسازم....تصویری که انگار واقعیت را برایم رقم میزند....
    بزرگترین معجزه ی عالم...
    برگرد...
    تا بزرگترین معجزه ی زندگی ام باشی....
    (دوستت داریم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • جمعه 18 اردیبهشت 1394


    * طلوع بی غروب _ بدرقه جاویدان *
    حالا دیگر یک به یک "نت های گیتار"ت برایمان تداعی روزهایی ست که ذائقه ی خاطراتمان با تلخی بیگانه بود ... روزهایی که تلخی لحظه به لحظه اش را به جان خریدی که حالا داغ شیرینی آن همه خاطره بازی بر دلمان بماند . "روزهای سخت" ی که حتی نت های گیتارت کمر خم میکردند ، روزهایی که تک تک کلمات شعرت داغدار آن همه درد بودند اما تو حتی خم به ابرو نیاوردی تا مبادا ضربان "نبض احساس" مان ناکوک شود . حالا تازه داریم می فهمیم که "آن روزها سخت تر از آن بوده که حتی باور کنیم" "یکی هست" همیشه ی عاشقانه ها ، چه راست گفت شاعر : (صاحبان دلهای حساس نمیمیرند ، یکباره ناپدید میشوند )
    و من تازه دا.رم میفهمم "تو یه لحظه آدم دنیاشو میبازه "
    کاش "آشوب نگاهت" را پشت آن همه نجابت پنهان نمی کردی تا دست به دامن تقویم شویم و کینه ی زهر آلود این این روزها را از قلب سخت و سردش بیرون بکشیم ... آخ که چقدر تلخ گذشت "عصرهای پاییزی " بعد از تو ... بعد رفتنت دیگر حتی پاییز هم شرم دارد فصل عاشقان لقب بگیرد، بدجور خودش را از چشممان انداخت بعداز آن جمعه ی شوم ...
    نمی دانم ...
    از تو چه پنهان "گل بیتای قشنگ" این روزها معدودی بی عشق ، زیادی با نمک شده اند و می پاشند بر زخم های تازه ی دلمان ، نه تنها مرهم نیستند ، زخم میزنند و زخم میزنند و زخم میزنند !! آخر این خانواده ی خاص بعد از آقای خاصش بدجور یتیم شد ... حالا هرکداممان چراغی از خاطره به دست گرفته ایم و در گوشه ای از سکوت گس و سرد دنیای شوک زده مان که گم شده در هیاهوی کوچه های پیچ در پیچ زمان ، به دنبال مردی می گردیم "که سایه هم نداشت" ... خود خود خورشید بود و دلگرم بودیم به حضورش
    بی تو، گم شده ایم در دنیایی از احساسات یخ زده با دلهای "به جنون کشیده " شده ای که هرکجا میروند سمت توست ، دریاب این دلهای آواره را که جز تو و عشق آسمانی ات هیچ مقصدی ندارند ...
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394


    ***طلوع بی غروب***
    اگر دریابیم که فقط برای پنج دقیقه برای بیان آنچه
    میخواهیم بگوییم فرصت داریم ، تمام باجه های تلفن از افرادی پر میشود که میخواهند به دیگران بگویند : آن ها را دوست دارند .
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394


    *** طلوع بی غروب ***
    برادری و خیال بهشت در ذهنش...
    برادری که دلش دوباره کوچک شدن میخواهد...دوباره خیال برادری با مهربانترین برادر دنیا....چه باید کرد در لحظاتی که دیگر خاطرات شیرین برنمیگردد...
    اما میشود ...با صدایی از جنس مرتضی....دوباره خاطره ساخت...صدایی که هر نفسش مرتضی را فریاد میزند...
    بخوان برادر فرشته ، شک ندارم میشنود صدایت را از بهشت....
    تو بخوان...
    تا او دوباره در بهشت گیتارش را نوازش کند....بنوازد ملودی از دلتنگی و دوری ...
    تو بخوان مصطفی...
    مرتضی مینوازد....شاید حس کند صدایت را...شاید از بهشت همخوانی کند با تو....
    راه دور است...اما صداها نزدیک...اینجا تماشاچی ها همه دلتنگ تو هستند...
    اینجا کنسرت مصطفی ...پر از ما و خالی از توست ...
    ما و اشک های ما...
    خوشا به سعادتت که خداوند و پرندگان تماشا میکنند...بهشتی ترین کنسرتت را....
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394



    نمیدانم....دوباره تو اینجایی...یا من مهمان بهشتم....نمیدانم میدانی یا نه...که نبودنت چه میکند با سرنوشتم...دوباره نفس میکشم بوی گل می آید....دوباره صدای تو پر کرده آرامش قلبم...بهشتت اینجاست یا من در آسمانم؟....نوازش دوباره دستانت بر روی گیتار....و دوباره نوازش صدایت بر روی قلبم...با صدای تو...قلبم که هیچ...تمام وجودم آرام میشود....مهربان عالم...خدا روح و نفسی در وجودت دمید که عالم را درگیر خودش کرد....خیالت راحت...تو همان هستی که نامت سال ها حک خواهد شد بر روی قلبم...آثاری از پروازت....اما بودنت انگار تمام قلبم را حک کرده...حک کرده از عشق...محبت...بزرگی...عظمت....آهای مهربان...این ها همه یادگاری هایی از توست...که تا عمر دارم با ضربان قلبم میتپد و این همان ستایشیست که پایان ندارد
    (دوستت داریم تا ابد (ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • سه شنبه 15 اردیبهشت 1394


    یکی هست اسمش عشقه
    الان پیش خداست
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • سه شنبه 15 اردیبهشت 1394

    به یاد آن طلوع بی غروب
    صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو
    تا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو
    خواب دیدی که دلم دست به دامان تو شد
    تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو
    لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی
    تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو
    سعی کن عشق زمین گیر شود بعد برو
    یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو
    تو اگر کوچ کنی بغض کنی بغض خدا میشکند
    تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو
    (دوستت داریم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • دوشنبه 14 اردیبهشت 1394


    مهربان عالم...
    ملودی آشنا در خاطراتم....
    آهای صدایه ساکت....
    قلبت زنده است...اما بی تپش...میشنوم نفس هایت را....اما بی صدا...
    تو چقدر زنده ای و چقدر اینجایی...
    دیگر نمیگویم کجایی....من در تمام لحظات نبودنت....هر وقت گفتم که نیستی....باز هم آمدی...در خلوتم سایه ات را دیدم...حتی در تاریکی...سایه ات پا به پایم راه می آید....گر چه کشتی ام به گل نشست....
    اما در قلبم تو هنوز اینجایی...تو آنقدر بزرگ و با عظمتی که نرسید روزی بگویم مرتضی....بیا....و تو مهمون قلبم نشده باشی....هر وقت فریادت زدم...آمدی....اما دور ....دور آمدی و نزدیکی....
    مهربانترین ....
    تو هر چه دور باشی....
    باز هم نزدیکی....
    در قلبم....
    رویایم....
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
  • دوشنبه 14 اردیبهشت 1394


    آنکه در کربلا شد کمرش همچو کمان
    نشد از مرگ برادر قد او راست منم
    وفات بانوی عشق و وفا و صبوری حضرت زینب کبری (س) را تسلیت عرض مینمایم .
    التماس دعا
    تو این روزای عزیز هم گذشتگان را یاد کنیم مخصوصا مرتضی عزیزمان را ....
    پنج شاخه صلوات محمدی هدیه روحشون .
    (دوستتون دارم تا ابد ( ناصر پاشایی

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :17
    • ...  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • 8  
    • 9  
    • ...  

    آرشیو موضوعی

    صفحات جانبی

    مرتضی پاشایی

    مهرزاد امیرخانی


    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها


    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات